اميرعلي ومزرعه گندم

بچه ها تو راه گچساران كه داشتيم برميگشتيم من مامان وبابا از ماشين پياده شدم دوست داشتم برم بيرون يه گشتي بزنم توي صحرا و مزرعه گندم اينقدر ذوق كردم بهم خيلي خوش گذشت و ماماني به زور مرا آورد توي ماشين.....













مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اميرعلي ومزرعه گندم
